چند قدم پشت دیوار دلتنگی
۱۳٩۱/٤/۱
نويسنده : نیوشا

به دنیا می آیم در حالی که اطرافیانم دور و ورم را پر کرده اند من گریه می کنم. من آغوش کسی را می طلبم که مرا در بغل بگیرد و مرا آرام کند و به خواب ببرد و ازمیان جمعیت کسی دستانش را دراز کرد و مرا از میان جمعیت بیرون کشید و مرا در آغوش خود گرفت و من آرام بی صدا بعد از چند لحظه به خواب عمیقی فرو رفتم.

وحالا که بزرگ شده ام هیچ وقت آن آغوش را فراموش نمی کنم و هنوز هم که بزرگ شده ام دوست دارم روز تولدم کسی مرا بغل بگیرد ومرا به خواب فرو ببرد و آرامم کند.



موضوع مطلب :
درباره وبلاگ
نیوشا

سلام به دوستای خوبم خوبید؟؟؟؟ این وبلاگ جدیدرو تقدیم می کنم به کسایی که هیچ وقت فراموشم نکردن وامیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد و بازم بیاید...... حالا دیگه مثل قبل نیستم کلی تقیر کردم اومدم با مطلب های جدید کسایی که تازه وبلاگ منو دیدن اگه خواستن منو با اسم وبلاگم لینک کنن بعد بیان بگن با چه اسمی لینکشون کنم و اونایی هم که منو می شناسن اسم وب قبلیمو عوض کنن بعد با آدرس اون قبلیه عوض کنن بازم البته اگه خواستید خوب راستی برام نظر بذارید باشه؟؟؟؟ خوب فعلا.......

موضوعات
     
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ
امکانات جانبی